تبليغاتX
عشق شناسی به گونه ای نوین
نمودار عشق مجازی
 

اگر بخواهیم نموداری برای این نوع عشق رسم کنیم شاید این بهترین نموداری باشد که مفهوم این عشق را بیان کند. نمودار سهمی که در یک طرف عشق و در طرف دیگر زمان قرار دارد که این دو رابطه ی متقابل با یکدیگر دارند. در این نمودار همان طور که ملاحظه میفرمایید تا قبل از وصال میزان عشق و علاقه به بالاترین حد ممکن میرسد؛ اما با وصال عاشق و معشوق به یکدیگر سیر صعودی عشق متوقف میشود که اصطلاحا به «محل دفن عشق» موسوم است. با گذشت زمان، هر چه زمان میگذرد از میزان عشق و علاقه ی دو طرف در این نوع عشق کاسته خواهد شد.

 

نوشته شده توسط عاشق بیدل در سه شنبه 1388/01/11 ساعت 15:50 | لینک ثابت |

عشق مجازی (زمینی)
 

عشق زمینی به جلوه ی ظاهری عشق گفته میشود. این عشق خواهان زیبایی است و گرایش به میل جنسی دارد. این عشق نوعی رابطه بین اجسام می باشد. وضعیت عاشق معلوم است و حتما انسان است اما معشوق هر چیزی می تواند باشد؛ انسان، گل، ثروت یا هر چیز دیگر؛ هر چیزی می تواند جای معشوق را پر کند. در این عشق، عاشق و معشوق هر دو زمینی هستند.

این عشق مانند یک کوچه ی بن بست است زیرا محدود است و نمیتواند مراحل تکامل را طی کند. از آنجا که این عشق جسمانی است عاملی برای نزدیکی جسم هاست چون عشق مجازی میل جنسی انسانها را تیر رأس خود قرار می دهد پس باید قدرت بالایی داشته باشد. بنابراین در آغاز امر هیجان و اشتیاق این عشق بسیار زیاد است و این آغاز عشق است. با گذشت زمان از میزان این اشتیاق کاسته میشود.

وصال نقطه ی اوج عشق می باشد که می توان از آن محل دفن عشق هم یاد کرد زیرا بعد از وصال شور و اشتیاق اولیه کاسته شده و سیر نزولی پیدا می کند. انسان تنها موجودی است که عاشق می شود و این عشق می تواند برایش نوعی سرگرمی باشد که به مرور زمان کهنه و خسته کننده می شود. پس میتوان از عشق مجازی به عنوان یک عشق کم دوام یاد کرد.

باطن این عشق نوعی خودخواهی است. شاید در آغاز خودخواهی بیشتر به سوی عاشق باشد اما با گذشت زمان این خودخواهی حالتی دوطرفه پیدا می کند؛ زیرا عاشق و معشوق در پی به کام رسیدن خود هستند.

هر جا زیبایی باشد عشق هم وجود دارد

نوشته شده توسط عاشق بیدل در شنبه 1388/01/08 ساعت 18:6 | لینک ثابت |

نمودار انواع عشق

 

اگر بخواهیم برای عشق و اقسام آن نموداری رسم کنیم به این صورت خواهد شد که در مطالب بعدی به تفصیل به هر کدام خواهیم پرداخت :

نوشته شده توسط عاشق بیدل در جمعه 1388/01/07 ساعت 11:25 | لینک ثابت |

قوانین جاده ی عشق

 

اگر عشق را همچون جاده ای بدانیم پس باید در این راه قوانین و علایمی همچون جاده های دیگر وجود داشته باشد؛ قوانینی که رعایت آنها برای حفاظت از جان و خاطرتان ضروری به نظر می رسند :

۱. آرامش خود را حفظ  کنید.

چون یکباره وارد این جاده میشوید امکان دارد آرامش خود را از دست بدهید و دستپاچه شوید. زیرا تازه اول راه هستید و راه طولانی است. با این وضعیت نمی توانید به پایان جاده برسید.

تصادف در جاده ی عشق = خسارت جبران ناپذیر

۲. سرعت را کم کنید.

از آنجایی که به این جاده ناآشنا هستید، سرعت خود را کم کنید تا بتوانید کمی به جاده تسلط پیدا کنید. شاید جاده دست انداز داشته باشد و سرعت بالا موجب ناراحتی شما شود. میانه روی و اعتدال در همه چیز نیکو و پسندیده است.

با سرعت مجاز در جاده عشق حرکت کنید

۳. به علایم رانندگی توجه کنید.

منظور از علایم رانندگی همان نصایح دیگران است؛ به عبارتی از تجربیات دیگران استفاده کنید، زیرا افراد با تجربه حکم یک راهنما را برای شما دارند.

جاده ی عشق برای افرادی که قوانین را رعایت می کنند هموارتر است

۴. به برگشت فکر نکنید.

جاده ی عشق یکطرفه است. آگر وارد شدید سعی کنید که به پایان برسید، زیرا برگشت محال است. توقف هم فایده ای ندارد زیرا موجب می شود دیرتر به جاده ی زندگی باز گردید.

جاده ی عشق دور برگردان ندارد

نوشته شده توسط عاشق بیدل در چهارشنبه 1388/01/05 ساعت 11:8 | لینک ثابت |

جاده ی عشق

 

زندگی مانند جاده ای است که مسیری مستقیم سیر می کند و مبدأ و مقصد مشخصی دارد و ما همچون رانندگانی هستیم که در این جاده حرکت می کنیم. حوادث روزگار همچون بیراهه هایی هستند که ما را از رسیدن به به مقصد دور می کنند.

ین بیراهه ها موجب می شوند که زمان بیشتری در جاده سپری کنیم و خسته شویم و عشق یکی از همین بیراهه هاست که تفاوت هایی با بقیه بیراهه ها دارد؛ زیرا اگر این بیراهه را با آرامش و دقت طی کنیم، این بیراهه تبدیل به میانبر می شود.

از آنجا که هدف همه ی انسانها رسیدن به مرحله ی کمال است و سعی همگان بر این است که به نوعی وارد این مرحله شوند، این بیراهه می تواند کمک خوبی برای انسان باشد زیرا هر انسانی حداقل یک بار در طول عمر خود وارد این بیراهه می شود. پس برای همه فرصت هست. مهم آن است که از این فرصت درست استفاده شود.

جاده ی عشق ( منظور همان بیراهه است ) نیز قوانینی دارد که هر کس بتواند به خوبی از این قوانین استفاده کند با موفقیت می تواند این جاده را طی کند. این قوانین به صورت ناخودآگاه در وجود هر انسانی قرار گرفته است و مهم استفاده ی درست از آنها می باشد.

نوشته شده توسط عاشق بیدل در دوشنبه 1388/01/03 ساعت 11:0 | لینک ثابت |

عشق از دیدگاه علمی

 

هنگامی که عشق در وجود کسی پدید می آید حالات خاصی در او ظاهر می شود که از این حالات به عنوان علایم عاشقی یاد می کنند. عاشق شدن یک انقلاب درونی است و عشق همه اجزای بدن را تحت تأثیر خود قرار می دهد .

در گذشته تصور می شد که عشق در قلب به وجودمی آید؛ اما با گذشت زمان و پیشرفت علم پزشکی این گفته به سادگی رد شد، زیرا هنگامی که قلب انسانی را به انسان دیگر پیوند زدند، عشقی بین آنها تبادل نشد؛ به عبارتی عشقی که در وجود عضو دهنده بود به گیرنده انتقال پیدا نکرد. در واقع عشق یک فعل و انفعال شیمیایی پیچیده است که در قسمت سمپاتیک مغز رخ می دهد.

پژوهشگران ایتالیایی دریافته اند که احساسات قدرتمندی که در عشاق ایجاد می شود توسط مولکولی به نام (NGF) ایجاد می شود که ایم مولکول عامل رشد عصب هاست. آنها برای اثبات یافته های خود، خون 58 نفر را که به حالت دیوانه وار عاشق شده بودند مورد آزمایش قرار دادند و متوجه شدند که میزان مولکول (NGF) خون آنها بسیار بالاتر از افراد مجرد یا افرادیست که این رابطه ی عاشقانه را در مدت زیادیست دارا می باشند ...

عشق نیز مانند تمام چیزهای دیگر این جهان بدون شیمی و فیزیک نمی تواند وجود داشته باشد. همان طور که یک بار دانشمندی با بد گمانی گفته بود، پیکان های کیوپید، خدای عشق، چنانچه ابتدا به ماده شیمیایی با نام غیررومانتیک و نه چندان خیال انگیز فنیل اتیل آمین آغشته نمی شد، هرگز موثر واقع نمی شد. بدون اکسی توسین نیز واکنش های بدن انسان هرگز به خلق تراژدی هایی همچون رمئو و ژولیت نمی انجامید.

البته هورمون های استروئیدی نظیر استروژن ( estrogen ) و تستوسترون ( testosterone ) در مقوله ی حس جنسی نقشی حیاتی ایفا می کنند و بدون آنها شاید هرگز وارد قلمرو پرخطر عشق واقعی نمی شدیم. اما مشهورترین ماده شیمیایی مربوط به عشق همان فنیل اتیل آمین( phenyl ethylamine )  یا PEA است، نوعی آمین که به طور طبیعی در مغز تولید می شود. PEAیک آمفتامین طبیعی، شبیه داروهای موجود در بازار است و می تواند موجب تحریکات مشابهی شود. این همان ماده ای است که احساساتی همچون پرواز کردن در آسمان و بر فراز جهان بودن ناشی از کشش به سوی معشوق را در شما پدید می آورد و همان است که انرژی لازم برای بیدار ماندن تا صبح و مغازله های تلفنی را تامین می کند.  این ماده که در اصطلاح مولکول عشق نیز نامیده می شود در نتیجه یک سری اعمال ساده فریبنده همچون تلاقی دو نگاه یا تماس دو دست از مغز ترشح می شود. هیجانات سرگیجه آور، ضربان تند قلب و نفس زدن های بریده بریده و همه اینها متاسفانه چیزی جز نشانه های بالینی مصرف بیش از حد این ماده شیمیایی در بدن فرد عاشق نیستند.
ممکن است کسانی به این مولکول عشق معتاد شوند. آنها به مقادیر زیاد مواد آمفتامین مانند دوپامین، نور اپی نفرین ( nor epinephrine ) و فنیل اتیل آمین نیاز دارند. از آنجا که بدن نسبت به این مواد شیمایی مقاومت پیدا می کند، برای رسیدن به همان درجه از حال، مقدار مصرف این افراد رفته رفته افزایش پیدا می کند. از این رو برای برآوردن نیاز خود ناگزیرند روابطشان را مدام تجدید کنند. از انجام بعضی فعالیت های پرتنش نظیر سقوط آزاد از هواپیما پیش از بازکردن چتر نجات یا با خوردن شکلات نیز می توان مقداری PEA دریافت کرد. شاید به همین دلیل باشد که شکلات هدیه مناسبی برای روز والنتاین ( روز عشاق ) به شمار می آید. یکی از
موادی که همراه PEA آزاد می شود ماده شیمیایی عصبی دوپامین ( dopamine ) است. پژوهشی که چندی پیش در دانشگاه ایموری انجام شد نشان می دهد که ول های ماده( نوعی جونده کوچک ) در پاسخ به آزاد شدن دوپامین در مغزشان جفت خویش را انتخاب می کنند. وقتی در حضور یک ول نر به آنها دوپامین تزریق می شود، بعدا در میان جمعی از نرها فقط او را انتخاب خواهد کرد.
جدیدترین کشف، آرایش مولکول ها دراین ترکیب شیمیایی است و این تمام جهان را هیجان زده کرده زیرا اکنون همچون جادوگران زمان قدیم، ما هم میتوانیم معجون عشق بسازیم. به عبارت دیگر انسان اکنون در ابتدای راه جداسازی این ترکیب شیمیایی و ساخت داروهایی است که می تواند موجب این واکنش ها در ما شوند. یعنی دارو را مصرف می کنید و بعد عاشق اولین کسی می شوید که می بینید. تصور کنید جهان با چه افتضاحی روبه رو خواهد شد. اما دانشمندان می گویند در حال حاضر از این کشف می توان در تنظیم بعضی واکنش های شیمیایی یا درمان بیماری ها یا پژوهش های سودمندتر دیگر استفاده کرد. با این همه چه چیزی سودمندتر از آنکه بتوانید با خوردن یک دارو کسی که دوستش دارید را عاشق خود کنید ؟ اما در حال حاضر پژوهش هایی که روی مولکول فنیل اتیل آمین صورت می گیرد، می تواند در آزمون مواد شیمیایی وابسته به بیماری های ذهنی از جمله بیماری پارکینسون فوق العالده موثر باشد.
از سوی دیگر آنچه در باره عشق می دانیم هنوز عمدتا خارج از کنترل ماست. برای مثال شیفتگی ظاهرا نخستین مرحله عاشق شدن است؛ کششی اجتناب ناپذیر به سوی معشوق. این جذبه موجب ترشح انفجاری مواد شیمیایی عصبی بسیار شبیه به آدرنالین می شود. با کمک فنیل اتیل آمین ( که سرعت جریان تبادل اطلاعات میان سلولها را افزایش می دهد)

دوپامین ( که ما را برافروخته می سازد و باعث می شود در نتیجه ی گرمای محبت احساس خوبی داشته باشیم ) و نور اپی نفرین ( که موجب تولید آدرنالین می شود) ، کاری می کند که جهان به کام ما باشد، چشم هایمان آکنده از برق عشق شود و قلبمان تندتر بتپد.

پس از آن تمام هستی ما وابسته به دیدار یار است. همان که در حضورش تمام این واکنش ها در بدن ما به راه می افتد و هرچه اعتیاد ما به این مواد شیمیایی قوی تر می شود، کشش ما بسوی او نیز شدیدتر می شود. در این مرحله مرتکب اشتباهات احمقانه بسیار می شویم. داستان های عشقی پر از این اشتباهات است.در واقع آنچه شیفتگی می نامیم تمام آن کارهایی است که این سه ماده شیمیایی با ما می کنند. احساس می کنیم سرشار از انرژی هستیم، روی ابرها سیر می کنیم و می توانیم بدون خستگی ساعت ها حرف بزنیم.

به گفته ی فیشر (H.Fisher)، انسان شناس دانشگاه راتجرز و معروف ترین پژوهشگر عشق در زمان ما، دوپامین و نور اپی نفرین ( که ساختاری بسیار مشابه آدرنالین دارد ) روی هم رفته موجب شادی، انرژی زیاد، بی خوابی، اشتیاق، بی اشتهایی و تمرکز می شوند. او می گوید « وقتی شرایط خاص فراهم شود، بدن انسان معجونی از شور عشق تولید می کند و ... مردان آسان تر از زنان این کار را می کنند و این به خاطر طبیعت دیداری تر آنها است. »

مقادیر زیاد دوپامین به ترشح نور اپی نفرین بیشتر می انجامد که تمرکز، حافظه کوتاه مدت، بیش فعالی، بی خوابی و رفتار جهت دار را تقویت می کند. به عبارت دیگر دو طرف در این مرحله از عشق، به شدت روی رابطه ی خویش تمرکز دارند و به اغلب چیزهای دیگر توجهی نمی کنند. تبیین محتمل دیگر برای این تمرکز شدید و نگاه دلخواه که در مرحله جذبه دیده می شود، توسط پژوهشگران یونیورستی کالج لندن ارائه شده است. آنها کشف کرده اند که افراد عاشق، سروتونین ( serotonin ) کمتری دارند و دیگر اینکه مدارهای عصبی مرتبط با ارزیابی دیگران در آنها سرکوب شده است. این مقدار اندک سروتونین همان چیزی است که در افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری - عملی دیده میشود و این احتمالا تبیین می کند که چرا عاشق درباره ی معشوق خویش این همه وسواس فکری دارد.

دوپامین به نوبه ی خود تولید اکسی توسین ( oxytocin ) را تحریک میکند که گاهی «ماده ی شیمیایی آغوش » نامیده می شود. اکسی توسین بیش از همه به نقشی که در ایجاد انقباض حین زایمان و کمک به شیردهی نوزاد دارد شناخته می شود. دانشمندان اکنون بر این باورند که هر دوجنس هنگام آغوش و نوازش این هورمون پرورشی را ترشح می کنند و میزان آن در زمان ارگاسم ( اوج لذت جنسی ) به اوج می رسد. اکسی توسین نیاز به در آغوش گرفتن را در عشاق به وجود می آورد و سبب می شود که تماس نزدیک با جفت افزایش یابد.

به گفته ی پژوهشگران دانشگاه کالیفرنیا در سان فرانسیسکو، هورمون اکسی توسین « در ارتباط با توانایی حفظ روابط سالم بین اشخاص و مرز بندی های روان شناختی سالم با افراد دیگر است. » وقتی در هنگام ارگاسم ترشح می شود، به تدریج یک پیوند عاطفی ایجاد می کند. هرچه رابطه جنسی بیشتر شود، این پیوند هم قوی تر می شود.

به این ترتیب دو طرف به هم عادت می کنند. به همین دلیل است که جدا شدن این قدر کار دشواری است. حتی وقتی واقعا دیگر علاقه ای به طرف مقابل ندارید و می دانید که باید او را ترک کنید، اغلب احساس می کنید که « نمی توانید ». چرا؟ زیرا به او اعتیاد شیمیایی پیدا کرده اید. ترک اکسی توسین وقتی که شما را به فرد نامناسبی قلاب کرده باشد، می تواند حتی از ترک هروئین هم دشوارتر باشد. در واقع مسکن اکسی کانتین ( oxycontin ) که ساختاری مشابه اکسی توسین دارد، یکی از اعتیاد آور ترین داروها به شمار می آید.
در دنیای پیام های شیمیایی، انسان به لحاظ علمی یک گونه ی تک همسر( monogamous ) به شمار نمی آید؛
ما در میان آن 3 درصد از گونه هایی که تک همسراند جایی نداریم. گونه هایی که تا آخر با همسرشان می مانند معمولا دارای مقدار زیادی از یک ماده شیمیایی دیگر به نام وازوپرسین ( vasopressin ) هستند که در اصطلاح هورمون تک همسری نامیده می شود.

به این ترتیب وازوپروسین که درواقع یک هورمون ضداداراری است، با تشکیل رابطه ی تک همسری بلند مدت در ارتباط است. دکتر فیشر معتقد است که اکسی توسین و وازوپروسین با مسیرهای دوپامین و نور اپی نفرین در مغز تداخل می کنند. شاید به همین دلیل باشد که با افزایش دلبستگی عشق شور انگیز کمرنگ می شود.

دانشمندان می گویند که پس از دوره معینی که بین یک سال و نیم تا چهار سال طول می کشد، بدن فرد به محرک های عشقی عادت می کند.

نرخ طلاق در سالهای چهارم ازدواج به اوج خود می رسد.در این مرحله رابطه یا آنقدر قوی است که ادامه یابد یا به همین جا ختم می شود. برای مثال اندورفین ها هنوز می توانند به فرد احساس خوشبختی و امنیت بدهند. علاوه بر این اکسی توسین نیز هنوز در هنگام رابطه جنسی آزاد می شود و احساس رضایت و تعلق ایجاد میکند. وازوپروسین نیز به کمکتان می آید و همچنان در ایجاد وابستگی نقش بازی می کند. غم ناشی از مرگ همسر نیز کار اندورفین هاست که در شخص اشتیاق با هم بودن به وجود می آورند.

در پایان باید گفت که حتی دانشمندان سرسخت نیز می پذیرند که شیمی همه چیز نیست. فرهنگ، شرایط، شخصیت و دهها متغیر دیگر کمک می کنند تصمیم بگیریم به چه کسی توجه کنیم و در چه زمانی بی تفاوت بمانیم. پس تلاش نکنید که احساس عاشقانه را در زیر زمین آزمایشگاه شیمی خلق کنید، بلکه تمام تلاشتان را بکنید تا از فرصتی که زندگی به شما می دهد به بهترین شکل استفاده کنید.

نوشته شده توسط عاشق بیدل در پنجشنبه 1387/12/15 ساعت 12:44 | لینک ثابت |

مثلث عشق

 

در سالهای اخیر دانشمندان تحقیقات گسترده ای در مورد عشق انجام داده اند و به یافته های جدید و مدرنی دست یافته اند که از آن جمله می توان به مثلث عشق اشاره کرد . این فرضیه عشق را به سه مؤلفه زیر تقسیم می کند :

صمیمیت * شهوت (هوس) * تعهد

این سه مؤلفه با یکدیگر هم ارز می باشند و هیچ کدام نسبت به دیگری برتری ندارند و نبود هر کدام تعریف را ناقص می کند. اگر بخواهیم این سه مورد را روی رئوس مثلث قرار دهیم باید مثلث متساوی الاضلاعی را انتخاب کنیم؛ چون در این مثلث همه ی رئوس موقعیتی مشابه دارند. امّا فرضیه عشق را نمی توان به عنوان یک حکم پذیرفت؛ زیرا این فرضیه نیز سلیقه ای است و هرکس به دلخواه خود می تواند اسم هر رأس را تغییر دهد ...

 

نوشته شده توسط عاشق بیدل در سه شنبه 1387/12/06 ساعت 12:47 | لینک ثابت |

عشق از دیدگاه بزرگان

 

بهتر است برای روشن شدن مطلب تعاریف گوناگون را از زبان تعدادی از بزرگان در مورد عشق بیان کنیم تا تفاوت های فاحش میان این تعاریف مشخص شود ...

 عشق خدایی ترین چیزهاست برای انسانی که از تسلیم نفس سرمست باشد ...

(رومن رولان)

 عشق شهپری است که خداوند به انسان داده است تا با آن به نزد او بپرد ...

(میکل آنژ)

 عشق تاج زندگانی و سعادت جاودانی است ...

(گوته)

 برای مردمان بی عشق دنیا گورستان وسیعی است ...

(افلاطون)

 عشق نخستین نوزاد خدایان است ...

(پارمنید)

اما عشق! محبوبه ی من اوست. شادی ها و رنج های او بی حدود است و غنا و فقر او هم بی پایان ...

(رابیندرانات تاگور)

از محبت، فداکاری های بزرگ نمی توان تقاضا کرد. اینها از عهده ی او بیرون است. اما از عشق می توان انتظار داشت زیرا فقط او قادر به این معجزه هاست ...

(آ.کاپوس)

 عشق را به جز تجلی خود، آرمانی نباشد ...

(جبران خلیل جبران)

 عشق آرام بخش است؛ همچون آفتاب پس از باران ...

(شکسپیر)

 عشق مانند شراره می پرد و مانند باد می جهد ...

(هانری لاوان)

 عشق آتشی مخرب است که شعله ی خود را به دیگران هم سرایت می دهد ...

(ژان ژاک روسو)

عشق نیرویی است که قلب را می سازد. قلب ما نمی تواند عشق بسازد ... 

(جبران خلیل جبران)

آنجا که نفرت هست، امکان عشق هم هست. فقط کافی است از میان این دو یکی را انتخاب کنیم ...

(پائولو کوئیلو)

نه تنها دوست دارم دوستم بدارند، بلکه دوست دارم بشنوم دوستم دارند ...

(جرج الیوت)

عشق شاه کلید دروازه های شادمانی است ...

(الیور ونرل هولمز)

در مجلس عشاق قراری دگرست/وین باده ی عشق را خماری دگرست/آن علم که در مدرسه حاصل کردند/کاری دگرست و عشق کاری دگرست ...

(جلال الدین محمد مولوی)

برخی که عاشقان به شب راز کنند/گِردِ درو بام دوست پرواز کنند/هر جا که دری بود به پا در بندند/الاّ در عاشقان که شب باز کنند ...

(عین القضات همدانی)

قلب تو باید از روی میل و اراده آرزو کند که با عشق، به خدا خدمت کند ...

(پال توئیچل)

گاهی سخنم به صد جنون بنویسید/گاه از سر عقل ذوفنون بنویسید/گر از فُضلایند، به زر نقش کنند/ور عاشق زارند، به خون بنویسید ...

(فریدالدین عطاّر)

عشق نخستین، چیزی نیست جز کمی حماقت و مقدار زیادی کنجکاوی ...

(جرج برنارد شاو)

مکن پنهان ، ز رخسارت هویداست/که شب را تا سحر بیدار بودی/تو را عشق این چنين بر باده داده/مگر از زندگی بیزار بودی؟...

(فریدون مشیری)

عشق بدون تباه کردن «من»، «ما» می آفریند ...

(لئو بوسکالیا)

پیام من عشق است. پیامی ساده که هیچ پیچیدگی ندارد. هیچ آیین و تشریفات، اصول اعتقادی و هیچ نظریه ی فلسفی ندارد. پیام من روی کردی است ساده و مستقیم به زندگی. واژه ی کوچک عشق می تواند در بر دارنده ی این پیام باشد ...

(آشو)

این کوزه چو من عاشق یاری بوده است/در بند زلف نگاری بوده است/این دست که بر گردن او می بینی/دستی است که بر گردن یاری بوده است ...

(حکیم عمر خیام)

آن که می گوید دوستت دارم، خنیاگر غمگینی است، که آوازش را از دست داده است. ای کاش عشق را زبان سخن بود ...

(شاملو)

تو را من زهر شیری خوانم ای عشق/که نامی خوش تر از اینت ندانم/وگر هر لحظه رنگی تازه گیری/ به غیر از زهر شیرینت نخوانم ...

(فریدون مشیری)

تکه ای از عشق را دو انگشتی بردار، خواهی دید از تمامی کاخ های دنیا برایت لذت بخش تر است ...

(افلاطون)

کودکی پنج ساله می گذشت. لبخندم را پاسخ داد و گفت :عشق یعنی پدرم، مادرم. فقط پدر و مادرم هستند که عشق را می شناسند ...

(جبران خلیل جبران)

عشق از ظرافت زن می کاهد و بر ظرافت مرد می افزاید ...

(ژان پل ریشتر)

اگر تنها بتوانی چنانکه باید عشق بورزی شادترین و تواناترین موجود در جهان خواهی بود ...

(امر فولکس)

 

نوشته شده توسط عاشق بیدل در جمعه 1387/12/02 ساعت 10:28 | لینک ثابت |

سپندارمذگان، روز مهر زمین گرامی باد ...

 

اینک زمین را می‌ستاییم؛

زمینی که ما را در بر گرفته است.

ای اََهوره‌مَزدا !

زنان را می ستاییم.

زنانی را که از آن تو به شمار آیند.

و از بهترین اَشَه برخوردارند، می‌ستاییم.

روز پنجم هر ماه و ماه دوازدهم هر سال" اسفند "یا" سپندارمذ "نام دارد. این واژه که در اوستایی سْپِنْتَه‌آرمَئیتی (Spenta-Ârmaiti) می باشد و نام چهارمین امشاسپند است، از دو بخش سپنته  (Spenta) یا «سپند» به مانک پاک و مقدس و آرمئیتی (Ârmaiti) به مانک فروتنی و بردباری تشکیل شده است و مانک این دو با هم فروتنى پاک و مقدس است. این واژه در پهلوی سپندارمت (SpandÂrmat) و در فارسی سپندارمذ و «اسفندارمذ» و «اسفند» شده است.

امشاسپند سپندارمذ، نگهبان و ایزدبانوی زمین سرسبز و نشانی از باروری و زایش است. جشن سپندارمذگان یا اسفندگان، روز گرامیداشت زنان در ایران باستان بوده و این روز به نام «مرد‌گیران» یا «مژدگیران» یا «مزدگیران» (=هدیه گرفتن از مردان) نیز در ادبیات فارسی بکار رفته است.

یکی دیگر از نام های این جشن نیز، جشن برزگران یا برزیگران است که به مناسبت نقش مهم برزگران و کشاورزان در سبز کردن زمین و باروری زمین بوده است.

به بیان ابوریحان بیرونی،اسفندارمذ ایزد موکل بر زمین و ایزد حامی و نگاهبان زنان شوهر دوست و پارسا و درست کار بوده. به همین مناسبت این روز، عید زنان به شمار می رفت. مردم به جهت گرامیداشت، به آنان هدیه داده و بخشش می کردند. زنان نه تنها از هدایا و دهش هایی برخوردار می شدند، بلکه به نوعی در این روز فرمانروایی می کردند و مردان باید که از آنان فرمان می بردند.

گردیزی در کتاب زین الاخبار نیز درباره ی واژه ی «مردگیران» اشاره کرده است که از این جهت این جشن را مردگیران می گفتند که زنان به اختیار خویش و با آزادی، شوی و مرد زندگی خود را برمی گزیدند.

سپندارمزد نگهبان زمین است و از آنجا که زمین مانند زنان در زندگی انسان نقش باروری و باردهی دارد جشن اسفندگان برای گرامی داشت زنان نیکوکار برگزار می گردد. ایرانیان از دیر باز این روز را روز زن و روز مادر و در حالت کلی این روز را روز عشاق می نامیدند که امروزه متاسفانه بجز زرتشتیان، دیگر هم میهنان روز مادر را برابر با تقویم تازی عربی و روز عشاق را برابر با تقویم میلادی ولنتاین جشن می گیرند.

واژه سپندارمزد در اوستا سپنته آرمئیتی آمده است و به چم (معنی) فروتنی و بردباری که خاص مادران است به کار آمده از این رو ماه اسفند و به خصوص این روز سپندارمذ جشن زنان بوده و در این روز مردان به زنان هدیه مى دادند. این روز متعلق به سپندارمذ یا سپنته آرمئیتى است و چون نام روز و نام ماه با هم موافق مى شوند، جشن مى گیرند. این فرشته در عالم مینوى نماد عشق، محبت، تواضع، بردبارى، جانبازى و فداکارى است و در جهان مادى پاسبان و حامى زنان نیک و پارسا است و تمام خوشى هاى روى زمین در دست اوست. در آیین زرتشت، به دلیل برخى ویژگى هاى مشترک زمین با زن همچون آفرینندگى و زایندگى، این روز به نام «زن و زمین» نام گرفته است.
در سفره این جشن جامى از شیر و تخم مرغ که نشانه ماه بهمن است قرار دارد. به جز آن ها میوه هاى فصل به ویژه انار و سیب، شاخه هاى گل، شربت و شیرینى، برگ هاى خشک آویشن با دانه هایى از سنجد و بادام در چهار گوشه سفره قرار مى دهند و مواد خوشبو و کندر بر روى آتش مى گذارند و مقدار کمى از هفت گونه حبوبات و دانه ها که در جشن مهرگان براى سفارش کاشتن در آن فصل در سفره جشن مهرگان قرار داده اند مى گذارند.
از ویژگى هاى این جشن، استراحت کامل زنان از کار و تلاش و کوشش و فرمانبردارى کامل مردان از زنان بوده است. در این روز به پاس تلاش یک ساله زنان، مردان وظایف ایشان را بر دوش گرفته و با این کار، فعالیت هاى یک زن را تجربه مى کردند و در عین حال در این روز هدیه دادن به زن خانه از آداب و رسوم اصلى این جشن به شمار رفته است. به این ترتیب از محبت و مهربانى زنان سپاسگزارى مى شود. در این روز خاص همچنین انجام کارهاى خانه بر عهده مردان است و زنان با پوشیدن لباس هاى نو، مورد تکریم قرار مى گیرند. در مراسم جشن اسفندگان در آیین زرتشت همچنین زنان پاکدامن و پرهیزگار که به تربیت فرزندان نیک پرداخته اند و این فرزندان به عنوان شخصى نیک شناخته شده اند، تشویق مى شوند.

مسأله آدم و حوا در دین زرتشتی نیست. بنابراین، جنگی بین طرفداران نظریه تکامل و طرفداران نظریه خلقت پیش نمی آید. تساوی حقوق زن و مرد برای زرتشتیان ممکن است. در کتاب مقدس زرتشتیان راجع به حقوق زن و یا سهم الارث او و فرزندان و مانند این ها، احکامی وجود ندارد که عمل بر خلاف آن ها، مغایر دین باشد. در باور ایرانى، مرد داراى قدرت مردانگى و تفکر و خردورزى بیش ترى است، در برابر آن زن نیز داراى مهر ورزى، عشق پاک، پاکدامنى و از خودگذشتگى فراوان ترى است که هر یک از این دو به تنهایى راه به جایى نبرده و حتى روند پویایى گیتى را هم به ایستایى مى کشانند. اگر مردان بدنه هواپیماى خوشبختى اند، زنان موتور آن اند که پیکره بى موتور و موتور بى بدنه هیچ کدام به تنهایى به اوج سعادت نمى رسند بلکه ذره اى حرکت و جنبش هم برایشان ناممکن است. اشوزرتشت خوشبختى بشر را وابسته به میزان دانش و خرد انسان مى داند نه جنسیت و قومیت و رنگ و نژاد و از دیدگاه وى همه انسان ها همه زنان و مردان داراى حقوق برابرند. او دختران را در گزینش همسر آزاد شمرده و عشق پاک و دانش نیک را دو معیار اصلى مى داند و خوشبختى همسران جوان را در زندگى زناشویى در این مى داند که هر یک بکوشند تا در راستى از دیگرى پیشى جویند.

کم تر کسی است که بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق وجود داشته است .جالب است بدانید که این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۴ روز پس از ولنتاین فرنگی است! این روز سپندارمذگان یا اسفندارمذگان نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان روز عشق به این صورت بوده است که در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هر یک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. روز پنجم سپندارمذ بوده است. سپندارمذ لقب ملی زمین یعنی گستراننده، مقدس، فروتن است. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند. آیا زمان آن نرسیده است که همچون سال های اخیر و گسترش جشن های سده و مهرگان در ایران نسبت به پیش تر، سپندارمذگان را هم گرامی بداریم؟

روز سپندارمذگان از دیر باز در تاریخ کهن سرزمین مادری، با نام روز زن و زمین و عشاق شناخته شده است و دیر پایی آن بسیار فراتر از ولنتاین غربی است. شایسته است بانوی ایرانی را در این روز ارج نهیم و دختران و پسران سرزمین کهن تنها با چهار روز شکیبایی روز عشاق را در ۲۹ بهمن ماه خورشیدی با معشوق خود جشن بگیرند .

گام هایی این چنین، ما را در پاسداشت هویت ایران ۸۰۰۰ هزار ساله استوار تر خواهد نمود. جوانان ایرانی را در این رستاخیز فرهنگی فراخوانید.

 

نوشته شده توسط عاشق بیدل در دوشنبه 1387/11/28 ساعت 11:17 | لینک ثابت |

فلسفه ی روز والنتاین
 

 زماني كه دين مسيح مرسوم گرديد, مردان روحاني تصميم به تغيير رسوم ديرينه مشتركين گرفتند. يكي از اين رسوم جشني به نام feast oflubercus بود. اين جشن از سوي مقامات كليسا به نام ST. Valntines نام گذاري شد و به منظور اينكه اين جشن معناي روحاني داشته باشد , روحانيون شيوه ی نامگذاري جديدي براي دختران در اين مراسم ابداع نمودند.

مراسم به اين صورت بود كه در اين جشن كوزه اي حاوي اسامي مقدس در بين دختران قرار مي دادند و دختران جوان هر يك, يك نام از كوزه بيرون مي آوردند و اين دختران سعي مي كردند تا سال آينده صفت آن نام مقدس را در خود ايجاد نمايند.

اين مراسم تا قرن 15 ميلادي ادامه داشت ولي چندان موفق نبود . اما براي اغلب افراد ريشه اين روز از مبدا ديگري است كه اينك درباره ان مي خوانيد...

در قرن سوم میلادی مطابق با اوایل امپراتوری ساسانی در ایران در زمان کلوديوس دوم (يكي از سرداران روم) جنگهاي فراواني بود و اين سردار به سختي موفق به جمع آوري سربازان مي شد . چرا كه آنان حاضر به ترك زنان , خانواده و معشوقه هاي خود نمي شدند. به همين دليل کلوديوس خشمگين تمامي عقود زناشويي را باطل اعلام كرد و اجازه ازدواج را از تمامي مردان گرفت!!!

در آن ديار كشيشي به نام Valentine مشغول انجام وظيفه روحاني خود بود. والنتاين مقدس كه اين اقدام کلوديوس را غير انساني مي دانست و چند زوج عاشق را پنهاني به عقد يكديگر درآورد . کلوديوس پس از پي بردن به اين اقدام والنتاين را به زندان فرستاد.

والنتاين در زندان عاشق دختر يكي از زندانبانان شد و ... يكي از نامه هاي او به دست کلوديوس افتاد . در پاي نامه امضا شده بود From your valentine گلاديوس كه از اين امر مطلع گرديد در روز 14 فوريه والنتاين را اعدام كرد. دوستان والنتاين او را در كليساي روم به خاك سپردند. روز اعدام و خاك سپاري والنتاين مقدس كه برابر 14 فوريه بود براي دوستداران او جاوداني شد و همگي عشاق از آن پس اين روز را در كنار همديگر ميگذرانند.

دوستداران والنتاين مقدس بر اين عقيده اند كه روح او در اين روز حامي تمامي عشق هاي مقدس است و به احترام او و عشق پاكش در اين روز هدايا و نامه هاي خود را با امضاي والنتاين به عشق خود تقديم مي كنند ... ( روز عشق و دوست داشتن برای تمامی عشاق خجسته و میمون باد )

 

نوشته شده توسط عاشق بیدل در پنجشنبه 1387/11/24 ساعت 22:14 | لینک ثابت |

یک تعریف قدیمی از عشق

 

تعدادی از دانشمندان ایرانی در گذشته اعتقاد داشتند که عشق از کلمه « عشقه » گرفته شده است .

عشقه نام گیاهی است که در اطراف درخت رشد می کند و دور ساقه آن می پیچد و نوعی آفت است که در مدت کوتاهی آن را خشک می کند . این گیاه جای خاصی ندارد و یکباره به وجود می آید ؛ همچون عشق که یکدفعه و ناگهانی به وجود می آید .

اما این برداشت ، برداشتی درست و کامل نیست و فقط می تواند در محدوده ی زبان فارسی اعتبار داشته باشد و آن هم به خاطر شباهت میان حروف آن با عشق می باشد .

آیا در زبان انگلیسی هم که عشق به معنی "LOVE" می باشد باز هم برگرفته از کلمه عشقه است ؟

مسلما این طور نیست . پس چه باید کرد !؟

نوشته شده توسط عاشق بیدل در شنبه 1387/11/12 ساعت 22:30 | لینک ثابت |

مفهوم عشق

 

 عشق کلمه ای کهن است که از دیرباز آدمی به آن علاقه مند بوده است ؛ به گونه ای که عشق یکی از بحث انگیزترین موضوعات در بین انسان بوده و هست . بحث ها و گفت و گوهای زیادی در مورد عشق انجام شده است . اما تا به امروز تعریف دقیق و فراگیری از عشق ارائه نشده است که بتواند همه را قانع کند و هر کس بنابر عقیده خود و موقعیتی که در آن قرار داشته است تعریفی از آن کرده است که نمی توان آن را به عنوان یک تعریف کامل و جامع در نظر گرفت . در واقع تمامی تعاریفی که از عشق می شود حالت نسبی دارد . از آنجا که عشق یک احساس درونی است و هر کس احساس متفاوتی دارد تعاریف نیز با هم متفاوت هستند . بسیاری بوده اند که عشق را تعریف کرده اند اما به محض تعریف با مخالفان و موافقان خود رو به رو شده اند و این دلیل سلیقه ای بودن عشق است .

 

نوشته شده توسط عاشق بیدل در شنبه 1387/11/12 ساعت 20:14 | لینک ثابت |

نخستین گفتار

 

صحبت از عشق موضوع نو و تازه ای نیست و افراد بسیاری در مورد آن بحث و گفت و گو کرده اند ؛ زیرا از زمانی که آدمی حروف و خط را کشف کرد و دست به قلم شد شروع به نوشتن درباره ی عشق کرد و از آنجا که عشق یک عامل مشترک در وجود همه انسان ها می باشد گفت و گو در آن هیچ گاه کهنه نمی شود و هر گاه کلامی درباره ی عشق به میان می آید این کلام نوعی تازگی در وجود خود دارد ؛ به گونه ای که شنونده احساس می کند که برای اولین بار است این کلام را شنیده است .

عشق یک موهبت الهی از جانب پروردگار است که خداوند آن را در وجود همه نهاده است تا به وسیله ی این موهبت ، بتوانیم مراحل کمال را طی کنیم و باید بدانیم که هر انسانی عشق را در وجود خود نهفته دارد و به آسانی می تواند از آن استفاده کند ... فقط کمی شناخت لازم است .

مطالب این وب لاگ به سه بخش عشق ، عاشق و معشوق تقسیم خواهد شد و برای هر قسمت مفاهیمی مجزا در نظر گرفته میشود و همه اهدافش شناخت عشق می باشد ...

امید است مطالبی که در اینجا آورده می شود راهی برای شناخت این نیروی قدرتمند باشد ...

 

نوشته شده توسط عاشق بیدل در شنبه 1387/11/12 ساعت 1:50 | لینک ثابت |